العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

20

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

تن درست از دنيا بيرون نبرد . گويد : مردى توانگر بود و پسر بچه‌اى كه گوشواره‌اى با ارزش يك اشرفى داشت بوى گذر كرد و لبيد گوشواره‌اش كشيد و گوشش را دريد ، و پيغمبر او را دستگير كرد و بجرم دزدى دستش را بريد . گويم : سخن در باره اثر جادو در پيغمبران و ائمه عليه السّلام گذشت و مشهور اين است كه در آنها اثر ندارد . در دعائم الاسلام مانند آن را بسندش آورده و در آخرش دارد كه دستش بريده شد و داغ شد و از آن مرد . 16 - در طب الائمه : بسندى از امام ششم عليه السّلام قريب به همين را آورده و گفته جبرئيل نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد و گفت : اى محمّد ! گفت لبيك اى جبرئيل ، گفتش فلان يهودى تو را جادو كرده و در فلان چاه سپرده ، بر سر چاه بفرست آن كسى كه بيشتر از همه مردم مورد وثوق تو است و در چشمت بزرگوارتر است و همگنان خود تو است تا آن جادو را برايت بياورد ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم على بن ابى طالب عليه السّلام را گفت برو سر چاه « دزوان » كه جادوى لبيد بن اعصم يهودى براى من در آنست و آن را بياور . على عليه السّلام فرمود : رفتم و در چاه فرو شدم و ناگاه آب چاه بر اثر جادو مانند آب حناء شده بود و با شتاب آن را جستم تا بتك چاه رسيدم و بدست نياوردم ، آنها كه با من بودند گفتند در آن چيزى نيست بالا بيا گفتم : نه به خدا ، دروغ نگفتم و دروغ نشنيدم و باور من به او چون شما نيست يعنى نسبت برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله . آنگاه بدقت جستجو كردم و حقه‌اى يافتم و نزد پيغمبر آوردم ، فرمود : بازش كردم و در آن تيكه‌اى از بن شاخه خرما بود و بر آن زه كمانى بود كه 11 - گره داشت . جبرئيل آن روز دو سوره قل اعوذ را آورده بود براى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و آن حضرت فرمود : اى على آنها را بر زه بخوان و او هر آيه ميخواند يك گره باز ميشد تا همه باز شدند و خدا عزّ و جلّ جادوى پيغمبر را باطل كرد و خوب شد و روايت است كه